تبلیغات

الکترو اسموک




دودکش-سریال خروس-سریال مادرانه لیست سریال های ماه مبارک رمضان

دودکش-سریال خروس-سریال مادرانه لیست سریال های ماه مبارک رمضان

 

Ramedan 921 سریالهای تلویزیون در ایام ماه رمضان 92

 

 

شبکه دوم سیما: «سریال خروس» (سعید آقاخانی):

 

پس از شبکه یک، شبکه دو نیز با خیال نسبتاً راحتی به استقبال ماه رمضان خواهد رفت. این شبکه که سال گذشته سریال به شدت سطحی و ضعیف «چمدان» را با حمایت معاونت سیما و در ساعتی نامناسب روی آنتن داشت، طعم تلخ شکست را چشید. با این حال مسؤولان شبکه دو که دست خود را برای امسال نیز خالی می دیدند، تصمیم گرفتند تا سریال «خروس» را به جای عید، برای ماه رمضان کنار بگذارند. همین شد که به سازندگان توصیه شد تا تعداد قسمت های خود را به ۲۶ قسمت برسانند و این سریال را برای ماه رمضان آماده کنند.

 

سریال کمدی «خروس» به کارگردانی سعید آقاخانی و تهیه کنندگی علیرضا ابراهیمی دلیجانی اوایل بهمن سال گذشته کلید خورد و ضبط تصاویر پس از تصویربرداری در لوکیشن هایی چون خیابان بهشتی، رسالت، لویزان، خیابان جشنواره، اتوبان ارتش، بلوار مرزداران و… اواسط فروردین ماه جاری به اتمام رسید. تاکنون بیش از ۶۰ درصد تدوین پروژه نیز انجام شده است. حمید لولایی، جواد رضویان، یوسف تیموری، کریم اکبری مبارکه، مرضیه صدرایی، سپند امیر سلیمانی، مهسا کریم زاده، ملیکا شریفی نیا، یلدا قشقایی، دانیال معصومی، سیروس میمنت، بهشاد شریفیان، حمید لیقوانی، کریم قربانی، عاطفه باقری، عزت ا… مهر آوران، بیتا خردمند، اصغر حیدری، سادیا جلالی پور، ابراهیم شفیعی، داوود مقدادی و علیرضا درویش در این سریال بازی داشته اند.

 

در خلاصه داستان این سریال خروس  آمده است: «پدر خانواده دچار مشکل غیرمنتظره ای می شود که خانواده را به یک بحران می کشاند. پسر خانواده که تنها دوستش یک خروس است، برای کمک به اعضای خانه و خروج از این بحران، تصمیم می گیرد نقشه ای جالب را طراحی و اجرا کند؛ نقشه ای که مو لای درزش نمی رود و در پس این نقشه، مغز متفکر یک خروس قرار دارد!»

 

فیلمنامه سریال را مصطفی کیایی نوشته که تجربه نگارشی سریال های «نقطه سر خط» و «راه در رو» را نیز برای آقاخانی در شبکه سه دارد و خود نیز کارگردانی فیلم های سینمایی «بعد از ظهر سگی سگی» و «ضد گلوله» را بر عهده داشته است. سازندگان که ابتدا قرار بود این سریال را حداکثر در ۱۵ قسمت ۴۵ دقیقه ای برای عید بسازند، با تصمیم جدید شبکه در تدوین سریال و تغییر زمان بزنگاه ها و تعلیق های قصه، تلاش دارند در ماه رمضان رقابت را به رقیبان واگذار نکنند. در هر حال این سریال گزینه قطعی شبکه دو برای ماه رمضان خواهد بود.

 

شبکه یک سیما: « سریال دودکش » (محمدحسین لطیفی):

 

به گزارش سایت بروزکده  : شبکه یک که سال گذشته از اعتماد به زوج فلورا سام در مقام کارگردان و مجید اوجی تهیه کننده به نتیجه دلخواه نرسید، سریالی که پیشتر، از روی آنتن رفتن آن در اردیبهشت ماه جاری خبر می رسید را برای ماه رمضان امسال خود کنار گذاشته است. این سریال به نام «دودکش» با کارگردانی محمدحسین لطیفی و حضور تهیه کننده ای ناشناس به نام زینب تقوایی سال گذشته مراحل تولید خود را آغاز کرد و این روزها آخرین مراحل تصویربرداری و تدوین همزمان را سپری می کند. گویا قرار است مهدی فرجی مدیر شبکه یک هفته آینده در دیدار از پشت صحنه این سریال خبر مناسبتی شدن و پخش آن در ایام ماه رمضان را رسانه ای کند.

 

قصه سریال «دودکش» درباره دو خانواده است که زندگی ساده ای دارند و یک قالیشویی را اداره می کنند، اما هر بار ماجراها و مسائلی برای آنها اتفاق می افتد که زمینه ساز موقعیت های بامزه ای می شود.

 

زوج بهنام تشکر و هومن برق نورد پس از موفقیت در سریال های «ساختمان پزشکان» و «دزد و پلیس» این بار در کنار چهره هایی چون سیما تیرانداز، الناز حبیبی و نگار عابدی نقش های اصلی این سریال کمدی ۲۶ قسمتی را ایفا می کنند. البته سال گذشته برخی گمانه زنی ها حاکی از آن بود که تلویزیون به دلیل آنکه لطیفی جذب شبکه نمایش خانگی شد و سری اول سریال «قلب یخی» و «ساخت ایران» را ساخت، برای بازگشت او به سیما رضایت نخواهد داد، اما این طور نشد و مسؤولان تلویزیون رویه ای متفاوت با مهران مدیری را در قبال لطیفی اتخاذ کردند.

 

 

شبکه سوم سیما: «سریال مادرانه» (جواد افشار):

 

شبکه سه با «خداحافظ بچه» در ماه رمضان سال گذشته آنتن را به خوبی از آن خود کرد و به عبارت بهتر آبروی تلویزیون را خرید، اما مدیران این شبکه چندان قدرشناس سازندگان سریال مذکور نبودند و به دلیل عدم تسویه حساب با آنان موجب شدند تا نطفه تولید سریال جدید، توسط این گروه بسته نشود. گویا داود هاشمی تهیه کننده «خداحافظ بچه» در صدد بوده تا سریال ماورایی جدیدی با عنوان «احضار» را برای شبکه سه تهیه کند، اما زمانی که می بیند شبکه اقدامی برای تسویه حساب های سریال قبلی او انجام نمی دهد، قید آن را می زند. گویا علیرضا افخمی نیز با گذشت دو سال از پخش آخرین ساخته اش «پنج کیلومتر تا بهشت» قصد داشته تا احضار را جلوی دوربین ببرد که با این وجود او هم منصرف شده و این روزها در تدارک ساخت نخستین فیلم سینمایی اش است.

 

جالب آنکه مسؤولان شبکه سه به گروه تولید سریال در حال تصویربرداری «پژمان» (سروش صحت) نیز پیشنهاد داده بودند که آن را با افزایش قسمت ها به ۲۵-۲۶ قسمت برسانند تا شرایط لازم برای پخش در ماه رمضان را پیدا کند، اما سازندگان، این مجموعه طنز را در پانزده قسمت آماده کرده بوده اند و تن به این آب بستن ندادند!

 

در نهایت اما قطعی ترین گزینه شبکه سه برای ماه رمضان امسال، سریال اخیراً کلید خورده «مادرانه» است.مجموعه تلویزیونی«مادرانه»۱۵ فروردین امسال در هتل بزرگ تهران به کارگردانی جواد افشار و تهیه کنندگی محمد رضا شفیعی کلید خورد. این سریال در سی قسمت ۳۵ دقیقه ای برای گروه مجموعه های تلویزیونی شبکه سوم سیما تولید می شود. مهدی سلطانی، لعیا زنگنه، شقایق فراهانی، مهرداد ضیایی، عباس غزالی، هستی مهدوی فر و… ازجمله بازیگران این سریال هستند و انتخاب دیگر بازیگران ادامه دارد. فیلمنامه این سریال توسط سعید نعمت ا… نوشته شده و مضمونی اجتماعی دارد. در خلاصه داستان این سریال آمده است: اردلان تمجید (با بازی سلطانی) ۲۰ سال پیش، پس از رها کردن نامزد سابقش مریم (فراهانی)، با زنی متمول به نام رعنا (زنگنه) ازدواج می کند. حالا این ازدواج به جدایی رسیده و زن، بچه هایش را می خواهد، ولی مرد امتناع می کند. تدوین همزمان سریال را نیز خشایار موحدیان و سودابه سعید نیا برعهده دارند. شفیعی تهیه کنند این سریال تجربه تهیه سریال مناسبتی پربیننده «جراحت» را برای شبکه سه در کارنامه دارد.

 

شبکه تهران: «دروازه بهشت» (مهدی صباغ زاده):

 

شبکه تهران بعد از ناکامی نوروزی با «هفت سین» یدا… صمدی، برای ماه رمضان امسال خود از یکی از کارگردانان کار کشته سینما، مهدی صباغ زاده کمک گرفته است. صباغ زاده از اسفند سال گذشته در سکوت کامل خبری سریال کمدی «دروازه بهشت» را به تهیه کنندگی مسعود ردایی در کرج جلوی دوربین برده است.

 

اکبر عبدی، مجید مظفری، مریم امیرجلالی، لاله اسکندری، شهره لرستانی، افشین هاشمی، اردشیر کاظمی، گیتی معینی و… بازیگرانی هستند که در «دروازه بهشت» به ایفای نقش می پردازدند. این سریال به قلم عباس نعمتی در ۲۶ قسمت به مقوله ازدواج و تشکیل خانواده در قالب کمدی می پردازد. «پیشنهاد ۵۰ میلیونی»، «خانه خلوت»، «مارال»، «صبحانه ای برای دو نفر»، «خاک و آتش» و… از جمله ساخته های سینمایی این کارگردان محسوب می شوند.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

تیر 18ام, 1392 | 1 views | دسته: فرهنگ و هنر
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ،

نوشته ای از برد پیت درباره همسرش

نوشته ای از برد پیت درباره همسرش

همسر من مریض شد.

او همواره به دلیل مشکلات در محل کار ، زندگی شخصی، شکست در زندگی و فرزندان

عصبی بود.

او 30 پوند از وزنش را از دست داده بود و فقط حدود 90 پوند وزن داشت .

او بسیار لاغر شده بود و به طور مداوم و بی اختیار گریه میکرد.

او یک زن خوشحال نبود .

او از سردرد، درد قلب و ناراحتی اعصاب ادامه دار زجر میکشید .

او خواب درستی نداشت ،او تنها در روز کمی میخوابید و

بسیار به سرعت در طول روز خسته میشد .

رابطه ما در آستانه یک شکست و جدایی بود.

او داشت زیباییش را از دست میداد ، او زیر چشم خود کیسه های چربی داشت،

او دیگر از خود مراقبت نمیکرد . او حاضر به بازی کردن در هیچ فیلمی نبود و

همۀ نقشها را رد میکرد. من امیدم را از دست داده بودم و

فکر میکردم که ما به زودی طلاق خواهیم گرفت …

اما ناگهان

تصمیم گرفتم به عمل کردن .

میدانستم من زیباترین زن بر روی زمین را دارم .

او بت زیبایی بیش از نیمی از مردان و زنان بر روی زمین است، و

من تنها کسی بودم که اجازۀ به خواب رفتن در کنار او و در آغوش گرفتنش را داشتم .

من شروع به سرریز کردن او با گل و بوسه و عشق کردم و

هر لحظه او را سورپرایز و خوشحال میکردم .

من به او هدایای بسیاری میدادم و فقط برای او زندگی می کردم .

من در ملاء عام فقط در مورد او صحبت میکردم .

من او را در مقابل خود و دوستان مشترکمان ستایش میکردم .

شما آن را باور نمی کنید، اما او روز به روز شکوفا میشد .

او هر روز احوالش بهتر شد. او وزن خود را به دست آورد،

دیگر عصبی نبود و حتی بیشتر از همیشه مرا دوست داشت .

من نمیدانستم که او تا این حد توانایی عشق دارد .

و پس از آن متوجه یک مطلب شدم : زن بازتابی از رفتارِ مَردش است .

اگر شما زنی را تا نقطۀ جنون دوست بدارید ،او هم به همان مجنون تبدیل خواهد شد.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

تیر 10ام, 1392 | 19 views | دسته: فرهنگ و هنر
برچسب ها:

عکس‎های جدید الناز شاکردوست و بردارش علی شاکردوست + گفتگو

عکس‎های جدید الناز شاکردوست و بردارش علی شاکردوست + گفتگو

عکس‎های جدید الناز شاکردوست و بردارش علی شاکردوست + گفتگو

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 7.8/10 (5 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

خرداد 31ام, 1392 | 19 views | دسته: فرهنگ و هنر، گالری تصاویر
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

جدیدترین بیوگرافی و عکس های کیم کارداشین

جدیدترین بیوگرافی و عکس های کیم کارداشین

shangol.ir | جدیدترین بیوگرافی و عکس های کیم کارداشین

بیوگرافی کیم کارداشین

کیمبرلی نوئل کارداشیان

(به انگلیسی: Kimberly Noel Kardashian)

کیم کارداشیان متولد ۲۱ اکتبر ۱۹۸۰ در آمریکا، مدل، بازیگر و مدل ساز، عضو انجمن مد و فروشنده لباس می‌باشد. او شخصیت شناخته شده تلویزیونی است که بخاطر زندگی گروهی و نوار س..سی لو رفته از او و حضور در اینترنت، به شهرت زیادی رسیده است.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.8/10 (8 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: +1 (from 1 vote)

خرداد 29ام, 1392 | 14 views | دسته: فرهنگ و هنر
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش

ارمیا در آلمان زندگی‌ میکنه. از بچگی‌ دوستدار موسیقی‌ بوده ولی‌ موسیقی سنتی رو بیشتر از همه سبک‌های دیگردوست داره.ارمیا فوق لیسانس فلسفه رو از دانشگاه تهران گرفته.

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

 

بیوگرافی ارمیا

سن: ۳۱ سال
متولد: خمین – ایران
ارمیا در آلمان زندگی‌ میکنه. از بچگی‌ دوستدار موسیقی‌ بوده ولی‌ موسیقی سنتی رو بیشتر از همه سبک‌های دیگردوست داره.ارمیا فوق لیسانس فلسفه رو از دانشگاه تهران گرفته.
همیشه در حال خوندن بوده ولی‌ نه به صورت حرفه ای و هیچ وقت فکر نمی‌کرده که بتونه این شجاعت رو داشته باشه که یک روزی بیاد و در این برنامه شرکت کنه.ارمیا میگه که همسرم همیشه به من میگه: با روسری هم میشه خوند!
او میگوید ‘که تناقضی بین خوانندگی و حجاب وجود ندارد.
روز آکادمی فقط با یک کوله پشتی اومدم اینجا و حالا قبول شدم

تصاویری از ارمیا

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

دانلود عکس های جدید ارمیا

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

دانلود عکس های ارمیا

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

عکس های جدید از ارمیا آکادمی گوگوش+بیوگرافی

 

عکس های ارمیا هنرجو آکادمی گوگوش + بیوگرافی

 

 

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 6.3/10 (4 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: -2 (from 4 votes)

خرداد 23ام, 1392 | 19 views | دسته: سرگرمی، فرهنگ و هنر، گالری تصاویر
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

بیوگرافی محمد رضا گلزار

بیوگرافی محمد رضا گلزار

بیوگرافی محمد رضا گلزار

بیوگرافی محمد رضا گلزار
نام: محمدرضا گلزار

تاریخ تولد: 1354

مدرک تحصیلی: فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی.

______________________

قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم « سام و نرگس » بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای « زمانه »، « بالای شهر، پایین شهر » و « شام آخر » بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.

محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای « بوتیک » و « چشمان سیاه » بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم « 13 گربه روی شیروانی » آغاز کرد.

شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم « بوتیک » نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد. به شرطی که …

بخشی از فیلم شناسی

سام و نرگس (ایرج قادری، 1378)

زمانه (حمیدرضا صلاحمند، 1379)

بالای شهر، پایین شهر (اکبر خامین، 1380)

شام آخر (فریدون جیرانی، 1380)

بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)

چشمان سیاه (ایرج قادری، 1381)

زهر عسل (ابراهیم شیبانی، 1381)

13 گربه روی شیروانی (علی اکبر عبدالعلی زاده، 1382)

کما (آرش معیریان، 1382)

گل یخ (کیومرث پوراحمد، 1383)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 5.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خرداد 15ام, 1392 | 14 views | دسته: فرهنگ و هنر
برچسب ها: ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،

بیوگرافی کامل شهره آغداشلو

بیوگرافی کامل شهره آغداشلو

نام: شهره آغداشلو
نام اصلی: پری وزیری‌تبار
تاریخ تولد: ۱۳۲۱ – تهران
تحصیلات: دانش‌آموخته روابط بین الملل – لندن
همسر پیشین: آیدین آغداشلو (نقاش و گرافیست)
همسر کنونی: هوشنگ توزیع (نویسنده، کارگردان و بازیگر)
آغاز فعالیت سینمایی: شطرنج باد (محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۵)
آغاز فعالیت تئاتر: از سال ۱۳۵۶

عمده فیلمها: گزارش (۱۳۵۶)، سوته دلان (۱۳۵۶)، میهمانان هتل آستوریا، مریم (۲۰۰۱)، خانه‌ای از شن و مه (۲۰۰۳)

عمده نمایشها در ایران: قوی تر، چرخ فلک، گلدونه خانم، بانویی می‌‌میرد، موضوع جدی نیست، شبی خون و …

عمده نمایشها در امریکا: هفت رنگ، کافه اکبر آقا نوستالژی، بوی خوش عشق، سهم ما از خانه پدری، امیر ارسلان ۲۰۰۰ و …

تهیه برنامه «زیر آسمان کبود» در تلویزیون ایران.
تهیه برنامه رادیویی «صدا و نوای ایران» (پخش از کانال بین المللی سراسری امریکا)
وی نخستین بانوی ایرانی و آسیایی است که تا کنون کاندیدای جایزه اسکار شده است

شهره آ‎غداشلو بازیگر قدیمی سینمای ایران که سالهاست مقیم آمریکاست و همچنان فعالیت های هنری اش را با شور و اشتیاق فراوانی ادامه می‌‌دهد،در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اولین ساخته وادیم پرلمن در کنار بزرگانی چون بن کینگزلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «گاندی» در سال ۱۹۸۲) و جنیفر کانلی (برنده اسکار برای بازی در فیلم «یک ذهن زیبا» در سال ۲۰۰۱) نقش آفرینی کرده است

شهره آغداشلو که کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای فیلم «خانه‌ای از شن و مه» شده، چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آن‌لایم را از آن خود کرده است. آغداشلو که پیش از انقلاب در سه فیلم مطرح آن زمان بازی کرد و با سه کارگردان بزرگ سینمای ایران: عباس کیارستمی،علی حاتمی و محمدرضا اصلانی همکاری داشت،بازی های ماندگاری از خود به جای گذاشت. او پس از انقلاب به امریکا رفت و به اتفاق همسرش (هوشنگ توزیع) در نمایش های متعددی بازی کرد.

آغداشلو در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» در نقش «نادی» زنی ایرانی و افسرده را بازی می‌کند که به اتفاق همسرش – بن کینگزلی، سرهنگ مهاجر ایرانی – در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کنند.به امریکا می‌‌آیند و بر سر تصاحب خانه‌ای با صاحب قبلی خانه (جنیفر کانلی) درگیر می‌شوند.آغداشلو از چگونگی حضور در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اینچنین می‌‌گوید: «کتاب «خانه‌ای از شن و مه» – نوشته آندره دوبوس – را می‌‌خواندم که به همسرم گفتم: غیرعادلانه است که اگر روزی از این کتاب فیلمی تهیه شود و به من این نقش نادی را ندهند. پس از بازی در نقش یک زن تروریست ایرانی در سریال تلویزیونی ۲۴ از سوی هموطنانش مورد سرزنش قرار گرفت. همچنین اظهارات وی درباره گوگوش خواننده و هنرپیشه نامدار ایرانی که کمی بوی حسادت میداد منجر به اعتراضات شدید هموطنانش در اینترنت گردید.

شهره آغداشلو در سال ۱۳۵۷ عنوان محبوب‌ترین بازیگر زن سینما را به خود اختصاص داد

فیلم راز بهشت

در سال ۲۰۰۰ میلادی شهره آغداشلو برای اولین بار پس از مدتها غیبت از سینما در فیلم سینمایی راز بهشت بر پرده سینماهای آمریکا رفت. فیلم راز بهشت Surviving Paradise به نویسندگی و کارگردانی کامشاد کوشان اولین فیلم سینمایی ایرانی به زبان انگلیسی است که در سینماهای کشور آمریکا اکران عمومی دریافت کرده‌است. فیلم سینمایی راز بهشت به جشنواره‌های بین‌المللی متعددی دعوت شد که از آن جمله می‌توان از جشنواره بین‌المللی فیلم قاهره (به عنوان یکی از ۱۰ فیلم برگزیده و دعوت شده از کشور آمریکا- در کنار فیلمهایی چون پسران گریه نمی‌کنند و Besieged اثر برناردو برتولوچی) نام برد.

فیلم خانه‌ای از شن و مه

در سال ۲۰۰۳، شهره آغداشلو کاندید جایزه اسکار بهترین بایگر نقش مکمل زن برای فیلم «خانه‌ای از شن و مه» شد افزون بر آن، چهار جایزه منتخب انجمن منتقدین لوس آنجلس، نیویورک، سین سیناتی و آن‌لایم را از آن خود کرد.

او در فیلم خانه‌ای از شن و مه اولین ساخته وادیم پرلمن در کنار بازیگران معروفی چون بن کینگزلی برنده اسکار برای بازی در فیلم «گاندی» در سال ۱۹۸۲ و جنیفر کانلی برنده اسکار برای بازی در فیلم یک ذهن زیبا در سال ۲۰۰۱ نقش آفرینی کرد. آغداشلو در این فیلم در نقش «نادی» زنی ایرانی و افسرده را بازی می‌کند که به اتفاق همسرش، سرهنگ مهاجر ایرانی (با بازی بن کینگزلی)، در شمال کالیفرنیا زندگی می‌کنند و بر سر تصاحب خانه‌ای با صاحب قبلی خانه (جنیفر کانلی) درگیر می‌شوند. آغداشلو از چگونگی حضور در فیلم «خانه‌ای از شن و مه» اینچنین می‌گوید: «کتاب «خانه‌ای از شن و مه» – نوشته آندره دوبوس – را می‌خواندم که به همسرم گفتم: اگر در این کشور دموکراسی وجود دارد، باید نقش “نادی” را به من بدهند.
مجموعه تلویزیونی خاندان صدام

شهره آغداشلو در سال ۲۰۰۹ میلادی، برای بازی در نقش مکمل زن در مجموعه تلویزیونی خاندان صدام، موفق به دریافت جایزه اِمی شد.او دراین مجموعه در کنار ایگال نوئار بازیگر اسرائیلی بازی می کند.

عمده فیلم‌ها
آغاز فعالیت سینمایی: شطرنج باد (محمدرضا اصلانی، ۱۳۵۵)
شهره آغداشلو در سال ۱۳۵۷ عنوان محبوب‌ترین بازیگر زن سینما را به خود اختصاص داد.
گزارش (۱۳۵۶)
زمانه (۱۳۵۶)
سراب سلطانیه، به کارگردانی (پروین انصاری) فیلم در زمان انقلاب ناپدید شد
میهمانان هتل آستوریا
راز بهشت (۲۰۰۰) (Surviving Paradise) به نویسندگی و کارگردانی کامشاد کوشان
مریم (۲۰۰۱)
خانه‌ای از شن و مه (۲۰۰۳)
جنگیری امیلی رز (۲۰۰۵) (The Exorcism Of Emily Rose)
خانه‌ای روی برکه (۲۰۰۶)
سنگسار ثریا

سریال

فصل چهارم سریال ۲۴

سریال کوتاه خاندان صدام

تجسم آینده

سریال فلش فوروارد

سریال آناتومی گری

عمده نمایش‌ها
آغاز فعالیت تئاتر: از سال ۱۳۵۶

در ایران
قوی تر، چرخ فلک، گلدونه خانم، بانویی می‌میرد، موضوع جدی نیست، شبیخون و…

در آمریکا
آیینه اولین تئاتر شهره آغداشلو بود به کارگردانی مسعود اسد اللهی. هفت رنگ، کافه اکبر آقا نوستالژی، بوی خوش عشق، سهم ما از خانه پدری، امیر ارسلان ۲۰۰۰ و سنگسار ثریا م. فلش فوروارد و مردان ایکس ۳ و گوینده ایرانیوم(اسرائیل2011)

تهیه کننده
تهیه برنامه «زیر آسمان کبود» در تلویزیون ایران.
تهیه برنامه رادیویی «صدا و نوای ایران» (پخش از کانال بین‌المللی سراسری آمریکا)

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خرداد 12ام, 1392 | 6 views | دسته: سرگرمی، فرهنگ و هنر
برچسب ها: ، ،

پدر و مادر «بهرام رادان» منتظر خانم عروس

پدر و مادر «بهرام رادان» منتظر خانم عروس

در گفت‌وگویی که پیش روی شماست آنها درباره همه اتفاقات این سال‌های زندگی بهرام رادان از کودکی تا ستاره شدن او حرف زدند؛ از شیطانی‌های دوران بلوغش تا اولین فیلمی که از او روی پرده سینماها دیدند!

مجله ایده آل: 40 سال است در همین خانه عمر می‌گذرانند. اینجا خانه‌ای قدیمی در محله زعفرانیه تهران است؛ همان خانه‌ای که ستاره امروز سینمای ایران در آن متولد شده و امروز یکی از محبوب‌های مردمش است. چند وقتی می‌شد برای ترتیب این ملاقات با هم گپ می‌زدیم تا آنها را راضی‌ کنیم چون دوست نداشتند عکس و گفت‌وگویی از آنها منتشر شود اما خب ما پارتی‌ای به نام «بهرام رادان» داشتیم که در آخر هم راضی شدند.

«رضا رادان» و «مهین دخت سهامی»؛ آنها سال‌هاست کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و از همان اولین برخورد با خنده و رویی گشاده ما را پذیرفتند. در گفت‌وگویی که پیش روی شماست آنها درباره همه اتفاقات این سال‌های زندگی بهرام رادان از کودکی تا ستاره شدن او حرف زدند؛ از شیطانی‌های دوران بلوغش تا اولین فیلمی که از او روی پرده سینماها دیدند!

به جبر زمانه سال‌هاست دور از فرزندانشان زندگی می‌کنند و به قول خودشان پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی هستند! خب آنها هم مجبورند به جبر زمان مدرن‌تر زندگی کنند.

 اسم پسرت را بهرام بگذار

اگر موافق باشید از اول داستان شروع کنیم. کدام یکی از شما اسم «بهرام» را انتخاب کرد؟

مادر: روزی که بهرام به دنیا آمد، پدرم که خدا او را بیامرزد برای عیادت به بیمارستان آمدند و گفتند: «بابا جان اگر صلاح می‌دانی اسم پسرت را بهرام بگذار.» البته این اسم در ذهن خودم هم بود ولی چون ایشان هم تاکید کرد دیگر تردیدی نکردم. متاسفانه پدرم تنها 10 روز بعد از تولد بهرام از دنیا رفت، اما کادوی تولد بهرام را داد.

پس آقا بهرام ته‌تغاری خانواده شما هستند.

بله.

راست است که می‌گویند ته تغاری‌ها نازشان بیشتر از بقیه بچه‌هاست؟

مادر: نه، من خودم هم ته تغاری هستم ولی این را نه در خودم احساس کردم و نه در بهرام.

درست است که پدر و مادرها به بچه اولشان بیشتر رسیدگی می‌کنند و رویش حساسیت بیشتری دارند؟

مادر: حساسیت و رسیدگی‌های ما برای همه بچه‌هایمان یکسان بوده. زمانی که بچه اول و دومم را به دنیا آوردم کار نمی‌کردم البته قبل از آن دبیر بودم، با این وجود به هیچ وجه شیوه تربیتی بچه‌هایمان با یکدیگر تفاوتی نداشت.

پدر: خب آدم سر بچه اول احتیاط و حساسیت بیشتری به خرج می‌دهد اما سر بچه‌های بعدی تجربه‌ بیشتر و حواس جمع‌تر می‌شود.

بهرام رادان بیشتر به سمت مادر گرایش دارد یا پدر؟

مادر: هر دو.

آخر خودش می گوید مثلا از نظر صحبت کردن به مادرم رفته‌ام.

مادر: خب بله… برای اینکه پدرش خیلی ساکت‌تر از من است.

کاش بهرام وکیل می‌شد

آقای رادان می‌توانم بپرسم شغل شما چه بوده؟

پدر: من نظامی بودم. سال 1333 استخدام نظام و در سال 1337 ستوان دوم شدم و تا انقلاب که آن زمان دیگر سرهنگ تمام بودم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی هم شورای انقلاب مصوبه‌ای صادر کرد که کسانی که بیش از 25 سال خدمت کردند بازنشسته شوند.

چه شکلی می‌شود فرزند پدری که خودش نظامی است و همه با روحیات نظامی ها آشناییم هنرمند شود؟! شخصا دوست نداشتید بهرام هم مثل خودتان نظامی‌شود؟

پدر: من همه چیز را به اختیار خودش گذاشتم، یعنی روی انتخاب مسیر کاری‌اش روی هیچ گزینه خاصی تاکید نداشتم، همیشه به او می‌گفتم، ببین خودت دوست داری چه کار کنی، البته دوست داشتم شغلى مثل وکالت را انتخاب کند چون احساس می‌کنم می‌توانست وکیل موفقى شود.

مادر: اصلا ما روی هیچ کدام از بچه‌هایمان تاکید خاصی نداشتیم، در واقع همه چیز را در اختیار خودشان گذاشتیم و بدون هیچ‌گونه دخالت و اظهارنظر خاصی اجازه دادیم خودشان تصمیم گیرنده باشند.

بچه‌ها را تحت فشار نمی‌گذاشتیم

بهرام که در هیچ دوره و مقطع تحصیلی‌ای شاگرد شما نشدند؟

مادر: بهرام که نه ولی چون 11 سال معاون یک مدرسه بودم دخترم 3 سال دوره راهنمایی‌اش را در همان مدرسه گذراند.

پس چون شما خودتان دبیر بودید اینقدر روی تحصیلات بچه‌ها تاکید داشتید؟

مادر: والا نه این شکلی نبود که حساسیت زیادی داشته باشیم و بچه‌ها را تحت فشار بگذاریم. الان می‌بینم پدر و مادرها بچه‌هایشان را خیلی تحت فشار می‌گذارند و مدام تاکید می‌کنند که حتما باید این کاره شوی یا فلان رشته را بخوانی و از این چیزها. در واقع ایده‌آل‌های خودشان را در بچه‌هایشان می‌بینند. فرض بفرمایید منِ نوعی که مثلا آرزوم بوده پزشک شوم و نشده‌ام، می‌آیم فرزندم را مجبور می‌کنم پزشکی بخواند! ولی در خانواده ما اصلا اینگونه نبود.

ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم

شغل آقا شهرام، پسر بزرگ تان چیست؟

مادر: پزشک طب سوزنی است. شهرام 17 ساله بود که از ایران رفت. او ابتدا به سمت رشته کارگردانی رفت ولی بعد از مدتی دید آنجا شرایط خاصی وجود دارد برای همین به طب سوزنی و طب چینی گرایش پیدا کرد و در همان رشته تحصیل کرد.

تا آنجا که می‌دانم خواهر بزرگ بهرام «ژیلا» خانم الان در ایران زندگی می‌کنند.

مادر: بله، او اکنون ایران است، ازدواج کرده و صاحب 2 فرزند است؛ دخترش دندانپزشک و همسرشان هم متخصص اطفال و 2 تا هم نوه دارد.

دخترتان الان همدم شما در ایران است.

مادر: صد درصد. یعنی واقعا اگر او نبود خیلی بر من سخت می‌گذشت. بچه‌ها عاشقانه «ژیلا» را دوست دارند و ایشان هم بالطبع همین حس را نسبت به برادرها و خواهرش دارد و هیچ وقت هیچ چیزی نتوانسته این محبت و عشق فی‌مابین‌شان را خدشه‌دار کند زیرا ایشان هم فوق‌العاده بامحبت هستند. بالاخره دوری بچه‌ها و نوه‌هایمان هم جبر زمانه است و ما همیشه پدربزرگ و مادربزرگ‌های اینترنتی بودیم! (خنده) یعنی بیشتر صداوسیما بودیم. البته این تنها ما نیستیم که به این مسئله مبتلا هستیم بلکه جامعه مبتلا به این موضوع است.

البته اصولا مادرها بیشتر به سمت پسرهایشان گرایش دارند.

مادر: نه اصلا هیچ تفاوتی بین بچه‌هایمان نیست. بچه خوب، خوب است دیگر، مهم عشقی است که آدم از بچه‌هایش می‌گیرد.

هنر در خانواده شما چه جایگاهی داشت یا دارد؟ به نظر رگه‌هایی وجود داشته که باعث شده شهرام و بهرام به این سمت گرایش پیدا کنند.

مادر: در خود من بوده. در خانواده پدری‌ام هم این گرایش به هنر وجود داشته است. خدا رحمت کند عمه‌ام را که چه از نظر صدا و چه زدن ساز ویولن و موسیقی هنرمند بود. خودم هم گرایش زیادی به هنر داشتم ولی خدا مادرم را بیامرزد که خانواده‌شان مذهبی بود، بنابراین دوست نداشت وارد عرصه هنر شوم ولی هنر همیشه در بطن و ذات من بوده است.

من هم بازیگرم!

پس این علاقه‌مندی آقا بهرام به خوانندگی و عکس‌هایی که در بچگی از ایشان دیده‌ایم که در اتاق شان عکس خواننده‌های مختلف نصب بوده از همین موضوع نشات می‌گیرد.

مادر: بله، خودم خیلی دوست داشتم بازیگر شوم و هر کس هم با من آشنا بود همیشه می‌پرسید تو چرا بازیگر نشدی؟ (باخنده) چون خیلی خوب می‌توانی بازی کنی. مثلا اگر بخواهم خیلی راحت می‌توانم مانند خودتان صحبت کنم.

پس علاقه به بازیگری در خانواده شما ارثی است و این ارث از شما به بهرام خان رسیده است؟

مادر: امیدوارم اینطور باشد.

ولی من فکر می‌کنم پدر خانواده با بازیگر شدن بهرام مخالف بود!

مادر: نه اتفاقا او خیلی راحت با این موضوع کنار آمد و هیچ وقت اعمال نظری نکرد.

می‌گویند نظامی‌ها خیلی آدم‌های خشک و جدی‌ای هستند.

مادر: ممکن است در مراحل خاصی جدی باشند ولی در این مورد او هیچ وقت نظر مخالفی نداشت.

اذیت کردن‌های آقا بهرام چه شکلی بود؟ بازیگوش بود؟

مادر: نه اذیت خاصی نداشت، فقط در دوره دبیرستانش کمی بازیگوش بود که خب آن هم به سن خاص بلوغش مربوط می‌شد که به کمک یکدیگر از کنارش گذشتیم.

20 سال تنهایی

آقای رادان یادتان می‌آید آخرین باری که شما و آقا بهرام با هم قدم زدید کی بود؟

مادر: البته الان که همه با ماشین این ور و آن ور می‌روند! (خنده)

پدر: خب من بهرام را خیلی به پارک می‌بردم.

مادر: البته منظورشان در دوره کودکی بهرام است.

منظورم زمانی است که  بهرام دیگر مشهور شده بود.

مادر: آن زمان بهرام دیگر شیوه و مراودات خاص خودش را داشت و ما هم شیوه زندگی خودمان را داشتیم. یعنی با وجودی که در یک خانه زندگی می‌کردیم، بهرام خیلی کم فرصت می‌کرد کنارمان باشد و شاید گاهی وقت‌ها در روزهای تعطیل می توانستیم کنار هم یک ناهار بخوریم؛ چراکه تراکم کارش زیاد بود و کمتر می توانستیم با هم باشیم.

اصولا این اتفاق برای مادرها خیلی سخت است که بچه‌هایشان درگیر کار شوند و دیگر کنارشان نباشند.

مادر: نه اتفاقا من این شرایط را می‌پسندیدم به این دلیل که می دیدم دارد کاری را انجام می‌دهد که واقعا دوستش دارد.

پس برای همین هم است که الان که خارج از کشور زندگی می‌کند برایتان زیاد سخت نیست.

مادر: بله تحمل می‌کنم. البته به جز بهرام بقیه بچه‌هایم هم خارج از ایران زندگی می‌کنند. الان شاید بیش از 20 سال است که از هم دوریم، با این وجود حتی یک بار هم بهشان نگفته‌ام دلم برایشان تنگ می‌شود و تاکید کنم به ایران برگردند. شاید در تنهایی‌های خودم احساس دلتنگی کنم ولی هیچ وقت این حق را به خودم نداده‌ام که به خاطر دوست داشتن‌های خودم، زندگی‌شان را خراب کنم. در کل معتقدم بچه‌هایم باید همانطوری زندگی کنند که دوست دارند. یعنی احساس قشنگی ندارم بخواهم خودم را به آنها تحمیل کنم.

 استارت؛ شور عشق

یادتان هست اولین‌باری که آقا بهرام خانه آمد و گفت می‌خواهم بازیگر شوم کی بود و چه اتفاقی افتاد؟

پدر: بله، آمد گفت می‌خواهم بروم بازیگر شوم برای همین در کلاس بازیگری ثبت‌نام کرد و در همان حین کلاس‌هایش بود که برای بازی در فیلم «شور عشق» انتخاب شد و به استودیوی ساخت این فیلم رفت. اتفاقا اولین روز از من خواست با هم به آن استودیو برویم و خواست من را به تهیه‌کننده معرفی کند و حدود یک ساعتی با آن آقا(داریوش بابائیان، تهیه‌کننده شورعشق) صحبت کردیم و چون او هم مثل خودم اهل اصفهان بود حسابی رفیق شدیم وگپ زدیم و از من و بهرام سؤالاتی پرسید و ما هم جواب دادیم و بالاخره بهرام برای آن کار قرارداد بست.

مادر: بالاخره از همان جا استارت کارهایش خورد.

استرس هم داشتید؟

مادر: خب من مقداری استرس داشتم و همیشه هم این موضوع را به شهرام که در ایالات‌متحده بود می‌گفتم.  اگر حمل بر خودستایی نباشد ظاهر خوبی که بهرام داشت باعث نمی‌شد مسائل دیگر زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار بگیرد. من همیشه به پسر بزرگم می‌گفتم بهرام یک مقدار مردمدار است و همین موجب می‌شود بیشتر از این محیط بترسم، چون محیط سینما را نمى‌شناسد، آن هم در 20-19 سالگی که شرایط ویژه و حساسی دارد. بعد شهرام حرف بسیار قشنگی به من زد که خیلی تحت‌تاثیر قرار گرفتم؛ او گفت «مامان، باید بچه‌ها را مثل کبوتر پرواز داد تا خودشان بروند پرواز کنند.

اگر جلد باشند به آشیانه برمی‌گردند وگرنه مطمئن باش هیچ کاری نمی‌توانیم برایشان بکنیم.» این جمله خیلی برایم جالب بود. در کنار همه مواظبت‌ها و دقت نظرهای لحظه به لحظه‌ای که روی کارهای بهرام داشتیم، شکر خدا بدون هیچ اتفاقی از این مرحله سخت گذشت. خب برای من خیلی سخت بود باز برای پدرش راحت‌تر قابل هضم بود اما من مسئولیت بیشتری داشتم و باید همه جوره حواسم را جمع می‌کردم اتفاقی نیفتد.

سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت

نام فیلم‌هایی که آقا بهرام بازی کردند را حفظ هستید یا نه، اینقدر زیاد شده که آمارشان از دست‌تان در رفته؟

مادر: نه آنقدر هم زیاد نیست، فکر کنم تا امروز 20 فیلم شده باشد.

خب بین همه فیلم‌هایش کدام را بیشتر دوست دارید؟

مادر: من «آواز قو» را خیلی دوست داشتم. آن زمان خیلی از بازی بهرام خوشم آمد، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، یعنی سر آن فیلم خیلی گریه کردم! حتی شهرام هم به من زنگ زد گفت نتوانستم این فیلم را کامل نگاه کنم، مخصوصا آن صحنه‌ای که به سمت بهرام تیراندازی می‌کردند. بعد از «آواز قو» به نظرم «سنتوری» هم فوق‌العاده بود و نمی‌توانم احساسم را بگویم. هر چند آن فیلم خیلی تلخ و گزنده بود. «شمعی در باد» را هم دوست داشتم و به همراه «آواز قو» و «سنتوری» به نظرم دلنشین‌تر از بقیه آثار بهرام هست. بهرام سر «سنتوری» واقعا سنگ تمام گذاشت و آن فیلم با وجود تلخ بودن جذابیت‌های زیادی داشت.

آن سال هم که پسرتان برای بازی در همین «سنتوری» سیمرغ جشنواره فجر را برد. خودتان هم در آن جشن بودید؟

مادر: نه.

ولی می‌دانستید قرار است سیمرغ به بهرام برسد.

مادر: بله خب اخبار را از تلویزیون پیگیری می‌کردم و دوستان خودش تلفن می‌زدند و تبریک می‌گفتند. برای خودمان هم مهم بود این اتفاق بیفتد.

آلبوم موسیقی بهرام را هم شنیدید؟

پدر: بله…

مادر: بله. البته این آلبوم برای بهرام یک نوع امتحان و تجربه جدید به حساب می‌آمد و قصدش این نبود که حتما یک خواننده شود. شاید می‌خواست اتفاق جدیدی را در زندگی‌اش تجربه کند یا خواسته ای بود که دوست داشت به آن نیز برسد. این یک علاقه خصوصی و همیشگی برای بهرام بود که دلش می‌خواست حتما یک بار آن را امتحان کند. هر چند این اتفاق طرفداران و منتقدان خاص خودش را داشت.

این موضوع ناراحت‌تان نمی‌کند اگر در محفلی باشید آدم‌ها از بهرام انتقاد کنند؟

مادر: نه اگر انتقاد بجا و درست باشد چرا ناراحت شوم؟ یادم است چند سال پیش برای انجام کاری به پاساژی رفته بودم که یک آرایشگاه مردانه داشت و من برای پرسیدن آدرسی به آنجا رفتم. داخل که شدم دیدم مجله‌ای روی میزشان است که عکس بهرام رویش چاپ شده. روی آن عکس نور افتاده بود و همین باعث شده بود موهایش حالتی شبیه مش پیدا کند. بعد دیدم دو تا جوانی که در آن آرایشگاه هستند دارند می‌گویند «نگاه کن… این بهرام رادان هم خودش را هر روز به یک قیافه درمی‌آورد! اینجا هم موهایش را مش کرده!»

طبیعتا آن لحظه من به عنوان مادر بهرام باید جبهه می‌گرفتم ولی خیلی خونسرد به آنها گفتم «آقایان من آقای را دان را دورادور می‌شناسم، اصلا اینگونه که می گویید نیست.» خب هر کس می‌تواند نظر خودش را داشته باشد و اصلا نباید ناراحت شد. از طرفی وقتی چیزی واقعیت ندارد برای چه به آدم بربخورد؟ جلوی دهان مردم را که نمی‌شود بست! به نظرم آدم‌ها تا آنجا که به شان و شخصیت کسی برنخورد حق انتقاد دارند، بنابراین دلیلی ندارد چون بچه من است همه صدا، هنر و بازی‌اش را دوست داشته باشند. هرکس بهرام را دوست دارد لطف می‌کند و اگر هم ندارد باز هم لطف می‌کند.

 دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم

شنیدم طرفدارهای بهرام پاشنه در خانه شما را درآورده‌اند!

پدر: (خنده)

مادر: بله قبلا اینطوری بود. ما حدود 40 سال است در همین خانه‌ای که دیدید زندگی می‌کنیم.

خب برایمان تعریف می‌کنید طرفدارهای بهرام چه کار می‌کردند؟ مثلا هدیه می‌آوردند، نامه می‌نوشتند یا چه؟

مادر: این چیزها که برای هر هنرمندی وجود دارد و طبیعی است.

برخوردتان با آدم‌ها چه شکلی بود؟

مادر: برخورد من با تلفن‌هایی که به خانه‌مان می‌شد جدى‌تر بود، چون دوست نداشتم محیط خصوصی خانه‌ام را پاتوق طرفداران بهرام کنم! برای همین همیشه جدى برخورد می‌کردم؛ منظورم از جدى برخورد کردن، برخورد بد نیست، یعنی اینکه به آنها می‌گفتم درست است که بهرام را دوست دارید ولى حق ندارید مزاحم شوید!

یعنی اینقدر تلفن می‌شد؟ اصلا از کجا تلفن خانه‌تان را آورده بودند؟

پدر: خیلی راحت… از 118 می‌گرفتند.

مادر: خب دوستان و همکاران زیادی داشتیم که یکدیگر را می‌شناختیم و احتمالا از آنها می‌گرفتند.

بابت این مزاحمت‌ها بهرام را دعوا می‌کردید؟

مادر: چرا دعوایش کنیم؟

خب این مزاحمت ها همه نتیجه بازیگر شدن بهرام بود.

مادر: اصلا… آخر این اتفاقات که تقصیر بهرام نبود.

پدر: بالاخره این راهی بود که انتخاب کرده بود و پیامدهایی نیز داشت.

آلرژى  به لوبیا

علایق اصلی آقا بهرام چیست؟ منظورم همه چیز است؛ مثلا از بین غذاهای شما کدام را بیشتر دوست دارند؟

مادر: خب درکل که دستپخت من را دوست دارد، البته همه دستپخت مادرشان را دوست دارند، بهرام هم مثل همه. بهرام همه غذاهای خوشمزه را دوست دارد ولی مثلا قورمه سبزى را بدون لوبیا ترجیح می‌دهد.

البته فکر می‌کنم الان دستپخت خودش هم خوب شده باشد.

مادر: بله، این دفعه که برگردد دیگر خودش باید بپزد و ما بخوریم (خنده). البته تا الان که این اتفاق نیفتاده ولی حالا که دیگر در آشپزی تبحر پیدا کرده اگر او را ببینم باید بهش بگویم بیا یک کمی جاهایمان را با هم عوض کنیم! (خنده)

تصورش را می‌کردید یک روز یکی از افراد خانواده باعث شهرت خاندان «رادان» شود؟

مادر: ببینید… برای ما معروف بودن چندان مهم نیست بلکه محبوبیت در درجه اول قرار دارد. اگر این معروف بودن باعث محبوبیت شده باشد ارزشمند است.

آرشیو عکس‌ها و گفت‌وگوهای آقا بهرام را دارید؟

مادر: بله، 90 درصدشان را داریم.

هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم

اولین باری که برای دیدن بهرام روی پرده به سینما رفتید خاطرتان هست؟

مادر: بله، برای دیدن فیلم «شور عشق» که اولین کار بهرام بود به سینما رفتیم.

پدر: خب من هم احساس خیلی خوبی داشتم و به او افتخار می‌کردم.

یعنی جوانی های خودتان را در او می‌دیدید؟

پدر: والا من که در جوانی‌ام در کارهای هنری نبودم که بخواهم خودم را با او مقایسه کنم. ولی دیدم استعداد خوبی در این کار دارد.

بهرام هم همراهتان بود؟

مادر: نه، ما هیچ وقت با هم به سینما نرفتیم. حتی بین فیلم هایش فقط در اکران خصوصی «بی‌پولی» و «آواز قو» شرکت کردیم. حتی «سنتوری» را هم نرفتیم.

یعنی شما هم CD «سنتوری» را گرفتید؟

مادر: بله، چون در سینماها نشان ندادند CD آن را دیدیم.

پدر: فکر کنم یک شب خودش CD را آورد و ما دیدیم.

به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم

وقتی فیلم‌هایش را می بینید تحلیل‌شان هم می‌کنید؟

مادر: با خودش که بله؛ ولی بعضی وقت‌ها که وقت نداشت سناریوهایش را می‌آورد خانه و می‌گفت مامان آن را بخوان و نظرت را به من بگو. البته این اتفاق تنها یکی، دو بار افتاد.

انضباط و وقت شناسی بهرام بین اهالی مطبوعات و سینما معروف است. این نشات گرفته از پدرش است که نظامی بود یا نوع تربیت مادرش؟

مادر: بیشتر به من رفته است. چون من به شدت به وقت‌شناسی و خوش قول بودن معتقدم؛ یعنی اگر یک‌جا ساعت 8 دعوت باشیم شده خودم را به آب و آتش بزنم حتما نیم ساعت زودتر از موعد خودم را می‌رسانم.

پدر: یعنی همسرم می‌گوید اگر زودتر هم برسیم، در ماشین بنشینیم تا سر موقع برسیم.

برادر و خواهرش هم همین گونه‌اند؟

مادر: خب خیلی سال است بچه‌ها از من دورند.

منظورتان این است که شما هم پیش‌شان نمی‌روید؟

مادر: چرا ولی رفت‌وآمدهای گسترده‌ای نبوده است.

هیچ وقت تصمیم نگرفتید شما هم به خارج از کشور بروید و همان جا زندگی کنید تا پیش هم باشید؟

پدر: نه، روحیات همسرم با زندگی در خارج از کشور سازگار نیست. برای من هم تفاوتی ندارد، چون یاد گرفته‌ام هر جا باشم خودم را با محیط و شرایط موجود وفق بدهم و می‌سازم، ولی همسرم حساس‌ است و نمی‌تواند جایی غیر از ایران زندگی کند.

مادر: من عاشق خاک خودم هستم. خب ایالات‌متحده و نقاط مختلف دنیا زیبایی‌های خاص خودش را دارد که هر کسی دلش بخواهد حتی برای یک بار آنجا را ببیند ولی من معتقدم «این خانه قشنگ است، ولی خانه من نیست.» این موضوع عمیقا در وجود من هست، برای همین عاشقانه وطنم را دوست دارم و بزرگ ترین آرزوی زندگی‌ام این است که سربلند و مفتخر زندگی کنم.

 دوست دارم بهرام زودتر ازدواج کند

الان ارتباط‌تان با بچه ها چه شکلی است؟

مادر: بالاخره رفت‌و‌آمدهایی وجود دارد و از طریق تلفن یا اینترنت با هم در ارتباط هستیم.

برادر و خواهر بهرام که ازدواج کرده‌اند و سر زندگیشان هستند، می‌ماند خودش که فکر می‌کنم به عنوان یک مادر خیلی نگرانش باشید.

مادر: عقیده‌ام این است که هر بشری قسمتی دارد، بنابراین هیچ وقت به بچه‌ام تاکید نمی‌کنم که تو باید حتما فلان کار را انجام بدهی و فلان کار را نه زیرا به خودش و درک بالایش اعتقاد دارم که لزومی نمی بینم در امورات زندگی‌اش دخالت خاصی کنم و درنهایت همه چیز را اول به خدا سپرده‌ام و بعد هم منتظر می‌مانیم زمان بگذرد و ببینیم قسمتش چه می‌شود.

پدر: ولی من به بهرام خیلی توصیه می‌کنم زودتر ازدواج کند، اما او هنوز می‌گوید زود است. دوست دارم زودتر ازدواج کند و ما هم بچه‌هایش را ببینیم ولی هنوز قانع نشده!

مادر: خب هنوز شرایطش فراهم نیست.

احتمالا اسم پسر آقا بهرام را هم می‌گذارید «مهرام!»

مادر: نه بابا! اینجوری که یاد سُس می‌افتیم! (خنده)

شما هم مثل پدرتان اسم بچه بهرام را انتخاب می‌کنید؟

مادر: نه ما هیچ وقت این کار را نمی‌کنیم.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خرداد 12ام, 1392 | 10 views | دسته: فرهنگ و هنر
برچسب ها: ، ،

شریفی نیا: مافیا هستم چون قدرتمندم!

شریفی نیا: مافیا هستم چون قدرتمندم!

فحشم می‌دهند اما این را هم می‌گویند که «کارش درست است» دشمنم هم وقتی کارش گیر می‌افتد به من زنگ می‌زند.
مجله ایده آل: آرام و باطمأنینه مقابل ما نشست و به سؤالات‌مان پاسخ داد. شاید یک ربع طول کشید تا استرس‌مان بابت آنچه قبلا شنیده بودیم فروکش کند. محمدرضا شریفی‌نیا بسیار بی‌ادعاتر از آنی بود که تصورش را می‌کردیم. نه مثل نقش‌هایی که آب زیرکاه به تمام معنا نشان می‌داد و نه مرد قدرت‌‌طلبی که به گواه شایعات سردسته مافیای سینمای ایران است؛ ساده بود و صمیمی؛ راحت و بی‌دغدغه. آنقدر که از او پرسیدم چرا به شما می‌گویند مافیای سینمای ایران. بدون اینکه اخمی روی صورتش بنشیند جواب تک‌تک سؤال‌های‌مان را داد. با اعتمادبه‌نفس بالایی که البته قابل‌پیش‌بینی بود از خود و توانایی‌هایش دفاع کرد. مردی که با نقش ولید در سریال امام‌علی(ع) به شهرت رسید، چندین و چند ستاره تحویل سینمای ایران داد که از همه آنها راضی است. گذشته را که نگاه می‌‌‌کنیم شریفی‌‌نیا بوده. حالا هم که هست و از قرار در‌ آینده هم با همین قدرت و توانایی خواهد بود. اگر می‌خواهید از مردی که این روزها بیشتر از سایر هم‌صنفانش به سینما و تلویزیون ایران مسلط شده و معمولا در کارهای اسم و رسم‌دار دستی بر آتش دارد بیشتر بدانید، این گپ ویژه را از دست ندهید. صحبت‌‌های شریفی‌نیا درباره همه چیز خواندنی است.

حمله به سـلطان سـلیمان  درنمایشگاه کتـاب آمـد!

از قدیم گفته اند جلوی ضرر را از هرجا بگیری منفعت است. وزارت ارشاد با همین رویکرد به جریان توزیع کتاب​های «حریم سلطان» و «عشق ممنوع» در نمایشگاه ورود کرد و…  در خیلی از کتابخانه‌های قدیمی پدر و مادرهای ما کتابی هست به نام سلیمان خان قانونی و شاه طهماسب. کتابی که وقتی ترجمه‌های ذبیح‌ا… منصوری رایج بود، به همراه سینوهه و کنت‌مونت کریستو، یکی از ترجمه‌های پرطرفدار و پرفروش او بود و به چاپ چهارم هم رسید اما کسانی که این کتاب را خواندند نمی‌دانستند سال‌ها بعد کشور ترکیه سریالی درباره این شاه مشهور دولت عثمانی خواهد ساخت که کتاب‌های دیگری از زندگی او منتشر شود. البته کتاب سلیمان خان قانونی و شاه طهماسب ربط زیادی به سریال ندارد اما کتاب «حریم سلطان» که امسال در نمایشگاه تهران درباره زندگی سلطان سلیمان رونمایی شد کاملا منطبق بر سریال است و در مدت کوتاهی به همراه کتاب «عشق ممنوع» از نمایشگاه کتاب جمع‌آوری شد.

سریال‌ها روی کاغذ

نمایشگاه کتاب امسال در روزهای اول مهمان پدیده جالبی بود. توزیع دو کتاب «عشق ممنوع» و «حریم سلطان» که بر اساس آنها دو سریال پرطرفدار از یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان خارج از ایران پخش می‌شود، تعجب زیادی را برانگیخت. پخش سریال «عشق ممنوع» از شبکه ماهواره‌ای به پایان رسیده و سریال «عصر پرشکوه» که در ایران به «حریم سلطان» معروف است همچنان در حال پخش است. هر دوی این سریال‌ها در این مدت خبرساز بوده‌اند و حتی در آذرماه سال گذشته تعدادی از دوبلورهای سریال حریم سلطان بازداشت شدند و از نیمه سریال به بعد کار دوبله را افراد دیگری انجام داده‌اند. با وجود تمام این حاشیه‌ها چاپ و توزیع دو کتاب با موضوع این سریال‌ها در نمایشگاه کتاب بسیار عجیب بود.

کتاب حریم سلطان وجود ندارد

کتاب «عشق ممنوعه» رمان قدیمی و بسیار معروفی در ترکیه است. این کتاب نوشته خالد ضیا اوشاقلی گیل، از نویسندگان مشهور ترکیه است که برای اولین‌بار در سال 1899 و 1900 به صورت پاورقی در مجله فنون ثروت منتشر شد و بعد در سال 1900 به صورت یک کتاب درآمد و بارها تجدید چاپ شد. کتاب عشق ممنوع که در نمایشگاه امسال توزیع شد ترجمه همین رمان است. این کتاب داستان دختری را روایت می‌کند که عاشق مردی پیر و پسرخوانده اوست اما کتاب حریم سلطان نویسنده مشخصی ندارد و معلوم نیست منبع این کتاب چه بوده است و اصلا کتاب ترجمه است یا تالیف. در واقع کتابی به نام حریم سلطان در ترکیه وجود ندارد و نویسنده این سریال گروهی از فیلمنامه‌نویسان ترک بوده‌اند که با توجه به مستندات تاریخی سریال را نوشته‌اند. این کتاب درباره زندگی سلیمان اول، سلطان عثمانی و ماجراهای زنان اوست.

جلوی ضرر را زودتر بگیرید

انتشار این دو کتاب بار اول نبود که به گوش مسئولان می‌رسید. روز دوم نمایشگاه محمد اللهیاری، معاون امور نمایشگاهی نمایشگاه کتاب در جمع خبرنگاران گفت از توزیع این دو کتاب در نمایشگاه اطلاع ندارد. چند ساعت بعد از دستور جمع‌آوری کتاب‌ها از سوی وزیر ارشاد، مجید حمیدزاده، رئیس کمیته ارزشیابی کتاب گفت هر دوی این کتاب‌ها با رعایت تمام ضوابط انتشار کتاب صورت گرفته است و عرضه آنها در نمایشگاه از نظر من بلامانع است. حمیدزاده گفت در مورد این دو کتاب برخوردی با ناشر نخواهد شد و این کتاب‌ها می‌توانند در نمایشگاه عرضه شوند. حمیدزاده بعد از آن توضیحی درباره تفاوت سینما و ادبیات داد و گفت در حوزه کتاب، طبق ضوابط ارزیابی کتاب‌ها، این دو کتاب مشکلی نداشته و مجوز انتشار گرفته‌اند. او درباره اظهارات وزیر ارشاد گفت: احتمال اشتباه در کار، در میزان اندک وجود دارد. هر زمانی متوجه خطا شویم باید خطا را اصلاح کنیم و جلوی آن را خواهیم گرفت. جلوی ضرر را از هر جایی بگیریم منفعت است.

مسئولان کوتاهی کرده‌اند

روز سوم نمایشگاه محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با حضور در نمایشگاه و با سؤال خبرنگاران از توزیع این دو کتاب خبردار شد و بلافاصله دستور پیگیری و جمع‌آوری این دو کتاب را صادر کرد. محمد حسینی گفت ما گروهی برای نظارت بر کتاب‌ها داریم. اگر این دو کتاب مجوز چاپ نداشته باشند و در نمایشگاه عرضه شوند، با ناشر آن برخورد می‌شود ولی اگر مجوز داشته باشند ماجرا متفاوت می‌شود. اگر این کتاب‌ها مجوز نشر گرفته باشند و با مجوز ارشاد در حال عرضه در نمایشگاه باشند، یعنی قبلا در بررسی کتاب‌ها از سوی مسئولان کوتاهی صورت گرفته است. پس از آن وزیر ارشاد گفت من به دوستان تذکر می‌دهم که درباره توزیع این آثار بررسی لازم را داشته باشند.

(انسان دوست دارد چیزی را که او را از آن منع می‌کنید، ببیند) خیلی از موارد در جامعه ما منع است. ما به خیلی از مسائلی که مشکل آدم‌ها و جوان‌های ماست، نمی‌پردازیم و به هر دلیلی آنها را طرح نمی‌کنیم. با اینکه می‌شود در مورد هر کدام از این دلیل‌ها یکی‌یکی حرف زد، به همین دلیل آدم‌ها دوست دارند در مورد همه معضلات جامعه بدانند و وقتی که از زبان خود ما طرح نمی‌شود، به زبان بیگانه پناه می‌برند و می‌نشینند آنها را می‌بینند

چه بسازیم که  مخاطب بپسندد؟

فکر نمی‌کنم ما موظف باشیم  چپ و راست در جامعه سریال بسازیم! من فکر می‌کنم یکی از مشکلاتی که الان در جامعه‌مان داریم نبود برنامه‌های تفریحی است. در خارج از کشور و ماهواره‌ها می‌بینید یکسری مسابقه‌ها انجام می‌دهند که برای آنها خیلی زحمت می‌کشند. کارهای هیجان‌انگیز می‌سازند. مثلا 6 نفر می‌آورند برای یک مسابقه و بین این 6 نفر کارهای خیلی سخت و عجیب به وجود می‌آورند. کارهایی که دیدن‌شان برای ما خیلی جذاب است و توانایی‌های خیلی بالایی می‌خواهد تا شما به آن مرز برسید.  اما در مملکت ما کارهای تفریحی به این شکل ساخته نمی‌شود. مثلا همین برنامه‌های بهترین آواز، بهترین موسیقی و بهترین صدا! خب بله در یک بخش‌هایی مشکل داریم اما در بخش‌های دیگر که می‌توانیم این کار را انجام دهیم خب انجام دهیم! مثل انتخاب بهترین بازیگر و بهترین نقش. حالا ممکن است سیاست تلویزیون این نباشد. شما 500 تا از آدم‌های علاقه‌مند به بازیگری را بیاورید بازی کنند، مردم درباره‌شان نظر بدهند، یکی یکی حذف شوند. با بازیگرها حرف بزنند و صحنه‌های مختلف فیلم‌ها را بازی کنند. همین کارهای تفریحی هستند که می‌تواند تماشاگرها را جذب کند. نه به دلیل اینکه (این برنامه را جایگزین ماهواره کنیم) بلکه آذوقه را درست فراهم کنیم و به تماشاچی‌مان بدهیم. اوقات فراغت مخاطب‌مان را با برنامه‌هایی پر کنیم که برای‌شان جذاب است.

چرا سریال‌های ماهواره‌ای دیده می‌شوند؟

سریال‌های خارج از کشور هم به لحاظ شکل ظاهری و هم به لحاظ محتوا جذابیتی دارند  (و در آنها) مطالبی را مطرح می‌کنند که یک مقدار برای ما ممنوعه است. یک بخشی به‌خاطر حدیث الانسان حریص علی ما منع (انسان دوست دارد چیزی را که او را از آن منع می‌کنید، ببیند) خیلی از موارد در جامعه ما منع است. ما به خیلی از مسائلی که مشکل آدم‌ها و جوان‌های ماست، نمی‌پردازیم و به هر دلیلی آنها را طرح نمی‌کنیم. با اینکه می‌شود در مورد هر کدام از این دلیل‌ها یکی‌یکی حرف زد، به همین دلیل آدم‌ها دوست دارند در مورد همه معضلات جامعه بدانند و وقتی که از زبان خود ما طرح نمی‌شود، به زبان بیگانه پناه می‌برند و می‌نشینند آنها را می‌بینند. اما اینکه سریال‌های آنها باعث می‌شود سریال‌های ما دیده نشود را قبول ندارم، به دلیل اینکه هم تکرار آنها خیلی زیاد است و هم تکرار سریال‌های ما زیاد است.  به هرحال لازم است ببینیم چه چیزهایی موردتوجه  آدم‌های ما قرار می‌گیرد یا دشمن با  چه شیوه‌ای جامعه ما را هدف قرار داده است و دارد روی خانواده‌ها و جوان‌های ما کار می‌کند.  وقتی جسم کسی ناتوان باشد و به غذا احتیاج داشته باشد باید برود غذا تهیه کند. اگر شما به او غذای مناسب و مطلوب بدهید، می‌خورد. اگر ندهید بالاخره از یک جایی پیدا می‌کند. همه هم که مقید به یکسری اعتقادات و اصول نیستند. به هر حال بعضی‌ها در این مسیر قرار می‌گیرند و در حقیقت ذهن و فکرشان براساس همان چیزی می‌شود که برای‌شان نقشه کشیده شده است. مشکل ما از آنجاست که این کار را نمی‌کنیم. اصلا شما الان تمام ماهواره‌ها را ببندید ولی وقتی طرف از سریالی که  به او می‌دهید خوشش نیاید و دوستش نداشته باشد، نگاه نمی‌کند! قطع می‌کند! از بیرون سی‌دی‌ می‌خرد و می‌نشیند فیلم یا شو می‌بیند. هجوم ماهواره‌ها در جامعه ما اخیرا خیلی زیاد شده و هر کدام دارند تلاش می‌کنند با هر شیوه‌ای یک قشر را جذب کنند.

هدیه تهرانی از کجا آمد؟

خیلی چهره‌های جدیدی داشته‌ایم که با شیوه‌ها و بحث‌های مختلف وارد این عرصه شده‌اند. خانم هدیه تهرانی به‌عنوان کسی که یکباره وارد این عرصه شد، آقای پارسا پیروزفر همین‌طور، خانم لیلا حاتمی که یکی، دو تا کار در دوره نوجوانی و پیش خانواده‌اش انجام داده بود ولی بعد جذب شد. خود آقای ابوالفضل پورعرب. بازیگرانی که به این شکل و با معرفی وارد این عرصه شدند.  یکسری هم بچه‌های تئاتر بودند که این موقعیت را داشتند تا جذب سینما شوند و به‌عنوان یک چهره مطرح شوند. خیلی‌ها را از تئاتر معرفی و وارد سینما کردیم. آمدند و خیلی هم موفق بودند. می‌دانید که بحث سینما و تئاتر و تلویزیون متفاوت است. بعضی‌ها اصلا به درد سینما نمی‌خورند همان‌طور که بعضی از سینمایی‌ها اصلا به درد تئاتر نمی‌خورند یا بعضی‌ها که اصلا به درد تلویزیون نمی‌خورند. هر کدام ویژگی‌هایی دارند که خیلی ریز و دقیق هستند. تهیه‌کننده‌های بخش‌های خصوصی و دولتی باید بپذیرند که از چهره‌های جدید استفاده کنند تا بتوانیم این کشتی که آرام آرام به گل می‌نشیند را به حرکت دربیاوریم.

مشکلات دخترم خانوادگی نیست

من وبلاگ مهراوه را می‌خوانم. همیشه خیلی چیزهای جالبی می‌نویسد. یک بار نوشته بود خیلی دلم گرفته بود. خیلی گریه کردم. رفتم پیش بابا حالم خوب شد. می‌خواهم درمورد مسئولیت پدری بپرسم. شما خودتان را از بیرون چطور پدری می‌بینید؟

این را باید از مهراوه بپرسید که چه اتفاقی افتاد که حالش خوب شد. به هر حال کسی که در یک سن و سالی است، می‌آید پیش کسی که حداقل 20 سال، 25 سال از خودش بزرگ‌تر است. یک دوره‌ای را طی کرده. مشکلات سن ما مشکلات تئاتر و حجم کار زیاد است. من همه این مشکلات را پشت‌سر گذاشته‌ام و می‌توانم وقتی می‌نشینیم با هم حرف می‌زنیم و صحبت می‌کنیم به او آرامش بدهم. گیری که مهراوه دارد گیر کاری است، خانوادگی نیست. به دلیل اینکه موقعیت خانواده با موقعیت بیرون متفاوت است. در خانواده نمی‌تواند هیچ وقت ناراحت باشد یا گیری پیدا کند. مسائل کاری و مشکلاتی که در حرفه ما وجود دارد معمولا آدم‌ها را آزرده می‌کند. می‌شود با بحث و صحبت و حرف آرامشی برای طرف مقابل ایجاد کنی.  به دلیل ارتباط خیلی زیادی که در زندگی‌ام با کتاب داشته‌ام این موقعیت به مهراوه و بچه‌ها هم انتقال پیدا کرده است.

پدر و مادر برای بچه‌ها مثل کتاب هستند

بله، یک بازیگر باید به تمام علوم مسلط باشد.  باید همه شیوه‌ها، ذهنیت‌ها، سبک‌ها و نگاه‌ها را بشناسد. به دلیل اینکه باید در جایگاه همه آدم‌ها قرار بگیرد. باید به همان میزان که  می‌خواهی در جایگاه این آدم‌ها قرار بگیری اطلاع داشته باشی. این به حرفه ما کمک می‌کند. به شما انرژی می‌دهد و شما را به کار مسلط‌ می‌کند. وقتی این را به جوان‌ترها انتقال داده باشی آرام آرام با آن انس می‌گیرند و با همان بیان و همان تجربه‌ای که در یک کتاب هست، می‌آیند در کنار این ماجرا قرار می‌گیرند. وقتی شما یک کتاب را می‌خوانید یک زندگی را از ابتدا تا پایانش طی می‌کنید. یعنی انگار یک بار زندگی کرده‌اید. کتاب بعدی یک زندگی دیگر است.  اگر می‌خواهی بدانی وارد فلان کار که می‌شوی چه اتفاقی می‌افتد با خواندن کتابی که آن شخصیت در آن است، می‌بینی قهرمان داستان با چه احساساتی برخورد کرد و چه رفتاری داشت و چه سیاستی را درپیش گرفت. وقتی مطالعه کرده باشی، می‌توانی درمورد زندگی‌های مختلف حرف بزنی، نظر بدهی و در حقیقت یک خرده راهگشا باشی و باعث آرامش طرف شوی. یادم می‌آید در دوران دانشجویی‌ام کتاب جنگ و صلح را شروع کردم. باید این فضا را در خانه و خانواده‌ات به بچه‌هایت بدهی. در حقیقت پدر و مادر باید برای بچه‌ها مثل یک کتاب باشند.

وقتی افسرده‌ام کتاب‌هایم را تمیز می‌کنم

خودم هر وقت دلم خیلی می‌گیرد یا افسرده می‌شوم یا حوصله ندارم، می‌روم کتاب‌هایم را می‌خوانم و تمیز می‌کنم. وقتی کتاب‌هایم را تمیز می‌کنم، کتاب‌ها را درمی‌آورم صفحه‌های‌شان را باز  و نگاه می‌کنم.  گاهی وقت‌ها می‌بینی همین طور 3 ساعت ایستاده‌ام! چون بدون آنکه متوجه باشم چند ساعت است که می‌خوانم و جلو می‌روم. یکدفعه  می‌بینم 3، 4 ساعت از وقتم گذشته و ذهن و روحم تغییر می‌کند. از شاملو دو تا شعر خوانده‌ام، کدکنی را دیده‌ام، بهمنی را دیده‌ام، دو تا رمان را برداشته‌ام و ورق زده‌ام. اصلا وقتی ورق می‌زنم لذت می‌برم و حس و حال خوبی پیدا می‌کنم. به نظرم آدم‌ها باید برای بچه‌های‌شان پر از تجربه و مطلب و حرف باشند که وقتی بچه کنار پدرش می‌آید و می‌خواهد با او حرف بزند آنقدر برایش حرف داشته باشی که انگار آب سردی روی این شرایطی که برایش به وجود آمده، ریخته شده و او آرام شود. حالا چه گریه کرده باشد چه خیلی شاد باشد در هر دو صورت زیاد فرقی نمی‌کند. (می‌خندد)

مهراوه وسواس دارد

هر نقشی یک کلید دارد. وقتی آن کلید را پیدا کنی با دوربین راحتی. بعد پیرامون آن را هم می‌سنجیم که الان این فیلم  چه تاثیری دارد. چه موقع قرار است پخش شود. خود مهراوه خیلی روی نقش‌هایی که کار می‌کند، حساس است. به سادگی نقش انتخاب نمی‌کند و سر هر کاری هم به سادگی نمی‌رود. به‌دلیل مسائل مالی یا اینکه در کاری باشد و بازی کند به هیچ عنوان فیلمی را انتخاب نمی‌کند. حتما باید آن کار به او انرژی بدهد و آن را دوست داشته باشد و حس کند کاری که دارد انجام می‌دهد یک تاثیر مثبتی دارد.
گروه و کارگردان و فضایی که دارد در آن کار می‌کند برایش مهم است و در مورد اینها با هم بحث و صحبت می‌کنیم.

ملیکا دنبال خودش می‌گردد

ملیکا غیر از بحث بازیگری کار نقاشی و ماسک‌سازی و کارهای دیگری هم دارد یک خرده خودش را مشغول‌تر از مهراوه می‌داند. ملیکا بیشتر دارد نقش‌های مختلف را تجربه می‌کند تا ببیند در کدام بخش می‌تواند ثمربخش باشد. نقش‌های کمیک کار می‌کند، نقش آدم‌های معمولی را بازی می‌کند تا ببیند در کدام بخش به نتیجه می‌رسد. تکلیف مهراوه در بازیگری با خودش روشن‌تر از ملیکاست.

از بازیگری متنفرم

من 12-10 کتاب برای نوجوان‌ها چاپ کرده‌ام که در زمان خودش پرفروش‌ترین کتاب بوده اما متاسفانه در حال حاضر درگیر بازی در فیلم و سریال هستم. بازیگری که بسیار از آن متنفرم! از روز اول هم به بازیگری علاقه نداشتم. برای آن خیلی انرژی گذاشتم اما واقعیت این است که هیچ‌وقت دوستش نداشتم. راستش را بخواهید خیلی از نقش‌ها را دوست دارم بازی کنم اما آن را بازی نمی‌کنم. مثل نقش دیوانه. رویم نمی‌شود آن را بازی کنم. خیلی از نقش‌ها را دوست ندارم بازی کنم بهترین نقشی که می‌توانم قبول کنم نقش میرزا رضایی است که در کلاه پهلوی بازی می‌کنم. ترجیح می‌دادم همیشه فقط این نقش‌ها را بازی کنم. آن نقش ریاکاری که بازی می‌کنم را هم دوست دارم چون جامعه‌ ما پر است از این جنس آدم‌ها. فکر می‌کنم بازی در آن نقش وظیفه‌ام است. اگر نقش مرا در رسوایی ببینید متوجه می‌شوید با چه قدرتی آن را بازی کرده‌ام. چون چنین کاراکتری تا دل‌تان بخواهد در جامعه وجود دارد. نقش حاجی بازاری که در دنیا بازی کردم نقش یک مرد ساده است که کلک ندارد و به راحتی مرعوب یک دختر می‌شود. ولی نقش رسوایی یک ناتوی به تمام معناست. باید چنین نقش‌هایی ساخته شود که مردم بدانند فقط از این دست افراد ضربه می‌خورند. تعداد دوروها خیلی زیاد است طرف جلوی تو یک جور است پشتت جور دیگر این دوروها هستند که آدم‌ها را نابود می‌‌کنند. به همین دلیل نقش ریاکارانه را دوست دارم بازی کنم. البته کاراکتر دیگری هم هست مرد زن داری که دو، سه زن دارد آن نقش هم جذاب است. (می‌خندد) در کل معتقدم بازیگری دیگر کار من نیست امثال سامان گوران باید بیایند و بازی کنند.

این مافیا  که می گویی یعنی چی؟

آخه مافیا بازی یعنی چی؟ اینکه هر کسی می‌آید یک گروهی دارد؟ اگر اینطور باشد اتفاق خیلی خوبی افتاده است. واقعا باید دعا کنیم که در مملکت ما کار بر اساس گروه پیش برود. اما اصلا نمی‌توانیم با گروه کار کنیم. مشکل جامعه ما این است که گروه همیشه شکست می‌خورد. در کارهای فردی همه ما استاد هستیم! ولی دو نفر که کنار هم قرار می‌گیریم همه چیز به هم می‌ریزد.  در دنیا کارهای هنری با گروه اداره می‌شود مگر رشته هایی مثل نقاشی، مجسمه‌سازی  و خطاطی. ما واقعا در این کارهای انفرادی برنده‌ایم! در وزنه‌برداری و کشتی خوب هستیم ولی به محض اینکه به گروه می‌رسد نابود می‌شویم! در کار گروهی یا می‌خواهیم به هم ضربه بزنیم یا به هم اعتماد نداریم. اگر بتوانیم چنین گروه‌هایی جذب کنیم که برنده ایم. بینید حرفه ما، کاری نیست که بتوانید هر کسی را در آن چپاند! امکان ندارد و موفق هم نخواهید شد. مثلا شما مجری هستی. دو نفر را برمی‌داری و به عنوان مجری می‌آوری. وقتی طرف بلد نیست حرف بزند و شش تا تپق می زند آبرویت می‌رود و باید او را دور بیندازی!

مافیا هستم، چون قدرتمندم

بازیگرهایی هم هستند که به آنها می‌گویی 10تا کار بازی کرده‌ای و دیده نشده‌ای. حالا برو این کار را بازی کن ببین چه می‌شود.  خود بهرام رادان مدت‌ها بود که می‌گفت یک چیزی کار کنیم. گفتم صبر کن. یک دفعه به سنتوری آمد. آن کار را با همه کارهای او مقایسه کنید. مثال دیگر علی مصفاست. شما او را با کارهای قبلی‌اش، مثل همه دختران مقایسه کنید! به او گفتم بیا من کارت دارم. گفت چشم. باید مسیر را عوض می‌کرد و باعث رشد جوان‌ترها می‌شد تا اتفاقی بیفتد چون می‌دانستم مصفا استعدادش را دارد، خانواده‌اش درست است.  پشتوانه ادبیات و فرهنگ در این خانواده وجود دارد ولی به دلایلی به سمت دیگری رفته. شما این شرایط را ایجاد می‌کنی و او را به اوج می‌رسانی. این کار سخت و مشکلات زیادی دارد. اینکه یک نفر را بیاوری و او را به دیگران بقبولانی. باید قدرت داشته باشی، به این معنا که کاری که قبلا کرده‌ای نتیجه داده باشد. مافیا چیست؟ نگاهی است که تو به کسی داشته‌ای و آن آدم را معرفی کرده‌ای و جواب داده است. این می‌شود قدرت تو. مافیایی وجود ندارد. مورچه چه هست که کله‌پاچه‌اش باشد. مافیایی که به من می‌گویند یک قدرت معنوی و فرهنگی و فکری است که دارم. اما برای اینکه من را در جامعه خراب کنند، می‌آیند می‌گویند باند دارد!

از من تعریف می کنند ولی فحش   هم می دهند

شریفی نیا: اگر باند دارم چه کار می‌کنم در این باند؟ وقتی من می‌گویم این بازیگر نه، آن یکی بیاید، درست می‌گویم که نتیجه می‌دهد. امین حیایی رفیق و دوست من است. آقای امینی و عباسی‌زاده در کارهای‌شان گفتند امین حیایی را برای آن نقش بیاور. گفتم امین حیایی خیلی خوب است. الان سر کار است می‌توانیم صبر کنیم تا بیاید. ولی الان که من یک آدم دیگر برای‌تان دارم! او از امین حیایی به من نزدیک‌تر که نبود. همین آقای گوران. نه پسرخاله من است نه فامیل من. نه در ارتباط با ما کاری کرده. او را آوردم، قراردادش را هم بستم که  از همان روز اول پولش را بگیرد و کارش را انجام دهد. نه پولی داده نه چیزی. چرا؟ انتخابش کردم چون شایستگی داشت. من هم او را براساس شایستگی‌اش دیدم. حس کردم که می‌توان در بخش بازیگری از او استفاده شود. درست است که شومن است و ممکن است به کار او جور دیگری نگاه کنید یا بگویید کارش سخیف است. ولی من این‌جوری به او نگاه نکردم. به‌عنوان یک استعداد به او نگاه کردم، او را جذب کردم و به این کار آوردم. منظورم این است اگر کارت را درست انجام بدهی، نگاهت درست باشد و آدم‌های درست و حرفه‌ای  را در این کار به پروژه‌ها معرفی کنی موردتوجه قرار می‌گیری. حتی دشمنان فحشت می‌دهند ولی می‌گویند شریفی‌نیا کارش درست است! دشمنم هم وقتی گیر می‌کند به من زنگ می‌زند. آنهایی که این حرف‌ها را می‌زنند متاسفانه (من را) نمی‌شناسند. ما خیلی از آدم‌ها را در سینما نمی‌شناسیم، نمی‌بینیم و اصلا با ما ارتباطی ندارند.

معلم کلاس اول دبستان بودم

من معلم بودم. کار تخصصی‌ام این بود که در کلاس اول دبستان درس بدهم. طرف (شاگردم) الان بهترین پزشک مملکت شده هنوز روز معلم را به من تبریک می‌گوید و احوالم را می‌پرسد. خیلی‌ها. شاید 70،60 نفر از شاگردانم تحصیلات‌شان تمام شده و موفق هستند. در عرصه هنر هم دست خیلی‌ها را برای اولین‌بار یا دومین‌بار در مسیر گرفته‌ایم و قدرشناس کار هستند. تماس می‌گیرند و احوالپرسی می‌کنند. یکسری هم نه. چون معمولا وقتی شما کسی را راهنمایی می‌کنید اگر نتیجه خوب باشد یادش می‌رود ولی به محض اینکه در چاله بیفتد می‌آید سراغ تو و می‌گوید برآن ذاتت لعنت که ما را در این مسیر انداختی. فکر می‌کنم در همه شغل‌ها این اتفاق وجود دارد.

VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 10.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.22_1171]
Rating: 0 (from 0 votes)

خرداد 12ام, 1392 | 6 views | دسته: فرهنگ و هنر
برچسب ها: ، ،